ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

456

معجم البلدان ( فارسى )

مىخواندند و من بر مىشنودم . [ 522 ] سپس پسر طاهر گويد : و اين نادرست است زيرا كه من از ابو القاسم سعد پسر على زنجانى حافظ شنيدم كه گفت : من نديده‌ام كسى اين كتاب عبد الغنى را از او نقل كند مگر دختر زاده‌اش ابو الحسن پسر بقاء خشّاب . حافظ ابو القاسم دمشقى گويد : اين ادعاى زنجانى پذيرفتنى نباشد زيرا كه ما نايافتهء او را يافته‌ايم ؛ بو الحسن رشاء پسر نظيف مقرى كه ثقت نيز مىبود اين كتاب را از عبد الغنى روايت مىكرد . ابو زكريا عبد الرحيم نيز ثقت بود و كسى را نشنيديم بر او سخنى آورد . بو محمد اكفانى گويد : بو زكرياى بخارائى در حوراء به سال 461 درگذشت . ديگرى آورد كه زايجه‌اش را از خودش پرسيديم گفت : در ماه ربيع يكم سال 382 بود . 3 ) ابو على حسين پسر عبد اللّه بن سينا « 1 » حكيم بخارائى نامور با ارزش و الا ، نگارندهء كتابهاى بسيار ، گردش روزگار او را به كوهستان [ كردستان ] رسانيد . و به وزيرى شمس الدوله ابو طاهر پسر فخر الدوله پسر ركن الدوله پسر بويه فرمانرواى همدان برنشانيد . با وى برخوردها شد و بلاها از سرش گذشت تا در شنبه ششم شعبان سال 428 در سنّ پنجاه و هشت سالگى درگذشت . 4 ) فقيه ابو الفضل عبد الرحمن پسر محمد پسر حمدون پسر بخار بخارى ، و همچنين پدر او ابو بكر ، از مردم نيشابورند و نسبت « بخارى » را از نياى خود « بخار » دارند . 5 ) ابو المعالى احمد پسر محمد پسر على پسر احمد بغدادى بخارى ، اين نسبت از بخور سوزانى براى مردم در جامع منصور به دو رسيد ، و مردم بغداد او را به جاى « بخورى » « بخارى » گفتند ، پس خاندان او به ابن بخارى نامبردار شد . اين گفتهء ابو سعد است . بخاريّه [ ب ر ى ى ] كوچه‌اى در بصره بود كه عبيد اللّه پسر زياد چنان كه گذشت « 2 » مردم اسير و تبعيدى بخارا را در آنجا نشانيد و اين كوچه را براى ايشان ساخت كه به نام ايشان شناخته شد نه به نام او . بخجر ميان [ ب ج ] ديهى از مرو نزديك « اندرابه » سپاهيان بلخ در آنجا مىزيستند . حفص پسر عبد الحليم بخجرميانى نيز در آنجا بود ، او به حجاز و عراق سفر كرد . ابو زرعه سنجى ، به روايت حفص از مقرى اين ديه را به نام بغجرميان با غين نقطه‌دار آورده است . [ 523 ] بخراء [ ب ] با الف كشيده ، گويى مؤنث ابخر بدبوئى دهان باشد . نام آبى بدبو در دو ميلى قليعه به سوى حجاز است .

--> ( 1 ) . براى احوال ابن سينا ده‌ها مجلد كتاب نگاشته شده است ، خلاصه‌اى از آنها بقلم منزوى در مقدمهء « اشارات و تنبيهات » چ تهران انتشارات دانشگاه سال 1338 خ ديده مىشود . ( 2 ) . عبيد اللّه ( 28 - 67 ) بن زياد لكنتى فارسى داشت كه از شوى مادرش شيرويه اسوارى گرفته بود ( زركلى 4 : 348 ) . پدر عبيد اللّه ، زياد ( 1 - 53 ) پسر سميّه كنيز روسپى از « زندورد » در واسط ، مادر چند فرزند بىپدر همچون زياد است و كهن‌ترين شعر فارسى [ كه آب است و نبيند است ، عصارات زبيب است ، سميّه رو سپيذ است . ] در حق او سروده شده است . ( طبرى II 193 ترجمه 2884 بلاذرى توكّل ص 505 ، اغانى ج 18 ص 264 ) . دو رگه بودن اين خانواده نبوغ و هنردوستى را در ايشان پديد آورد . زياد در جوانى دبير بو موسى اشعرى والى بصره شد سپس حضرت على ( ع ) او را والى فارس ساخت و پس از كشته شدن على و صلح حسن ( ع ) براى معاويه سر فرود نياورد و ياغى شد تا معاويه با استلحاق نامشروع او را برادر خود ساخت و داستانها ساختند كه چگونه بو سفيان پدر معاويه با سميّه بنامشروع همخوابه شده و زياد پديد آمده است برخى از اين داستانها را طبرى و ابن اثير در رويدادهاى سال 44 آورده‌اند و ترجمهء گوشه‌اى از آن را توكل در ترجمهء بلاذرى ص 5 . 5 آورده است . برادرى معاويه اين خانوادهء هنر دوست را به لجن كشيد تا به كشتن حسين ( ع ) نيز كشانيده شدند . عبيد اللّه به سال 54 پس از مرگ پدرش از سوى معاويه امير خراسان شد و در يورش بر بخارا دو هزار اسير تيرانداز هنرمند را كه شايد مانوى و نقاش در ايشان بود به بصره آورد و در كوى ياد شده در بالا جاى داد . ن . ك طبرى II . 17 و همين كتاب ما . چ ع 1 : 520 . چنان كه در واژهء « بيضا » خواهيم ديد ، عبيد اللّه در اين شهر كاخى به نام « بيضا » ساخته بود كه بر ديوارهايش تصويرها نقاشى شده بود .